ارشیاارشیا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره

ارشیای مامان وبابا

به زبان خودش

ا رشیا دردونه خونه هر جور که دلش بخواد کلمات ادا میکنه به زبان و گفتار خودش .... خلس....( خ فتحه/ل فتحه/س کسره)........یخچال        می توتم..... می افتم..... سنقابال.....( س فتحه/ن ساکن)....چنگال         جمجیل...( ج فتحه/م ساکن)..... زم زی زی.....( ز فتحه/م ساکن).....سیب زمینی شن قابال....( ش فتحه/ن ساکن)....شلغم             سوخال...... سوراخ هن کوش.....( ه کسره/ن ساکن)....پیک نیک قمبولی.....( ق فتحه/م ساکن).....بوقلمون         ...
8 بهمن 1391

لحظه های شیرین زندگی

وقتی نمی تونی یه کاری رو انجام بدی از مامانی کمک میگیری و بعدش میگی ... مرسی کمک کردی به ارشیا...... یا وقتی که برات کارتون میذارم میگی ....مرسی اجازه دادی ارشیا کارتون نگاه کنه.... وقتی غذای مورد علاقت میخوری میگی.... مرسی مامانی غذا پزیدی..... بعدش میگی خدا شکر..... وقتی ازت عکس میگیریم میگی مرسی عکس گرفتین..... اما چند روزی هست که یه جور دیگه رفتار میکنی وقتی میخوای مارو صدا کنی میگی .... مامان عشق................... بابا طلا.........بابا جیگر........ وای که وقتی برای هر کاری تو خونه اینطوری صدام میزنی با اون لحن کودکانت وبا اون صورت ماهت چه حالی میشم من........... هیچ وقت تو دنیای خودم فکر...
8 بهمن 1391

یه روز خوب زمستونی

زمستون و هوای سردش باعث شده که ما کمتر بیرون بریم و بیشتر وقتا خونه ایم فقط برای خرید و کارهای ضروری بیرون میریم برای گردش و تفریح تو این هوای سرد کمتر پیش اومده.....گاهی وقتا هم با ماشین تو سطح شهر میگردیم یه روز تو همین هفته مامان چند تا کار کوچولو داشت هوا هم خوب بود نزدیکهای ظهر رفتیم بیرون تا به کارام برسم موقع برگشتن به خونه پسر قشنگ مامان پرسید مامان کجا میریم؟ مامان جواب داد میریم خونه قشنگم.... شما گفتی خونه نریم مامانا.... گفتم خونه نریم کجا پس بریم پسرم؟؟؟؟ در حالی که به بابا احمد نگاه میکردی گفتی بابایی خونه نروها؟بابا گفت کجا برم پسرم خونه نرم؟؟؟؟ ماکه از این رفتارت متعجب شده بودیم در جواب سوال ما گفتی بریم یه جای خوب ....خ...
7 بهمن 1391

عسل تر از عسل

گل پسرم از عسل خوشش نمیاد مامان برای اینکه شما عسل بخوری وقتی شیر میخوری در طول روز مامان شیر برات گرم میکنه (شیر سرد دوست نداری)داخل اون عسل میریزم وطعمش تغییر میکنه دوست داری و از خوردنش لذت میبری و به قول خودت کیف میده بعد از خوردن میگی مامان خومزه(خوشمزه)بود کیف داد مرسی.....البته بیشتر به خاطر شیر خوردن تشکر میکنی اگه بفهمی عسل ریختم نمیخوری......                                                 &n...
4 بهمن 1391

یه هنرمند تو خونه ماست....

ارشیا عاشق کاردستی درست کردن..... میشه گفت در طول هفته دو تا سه بار و شاید هم بیشتر مامانی اگه کاری نداشته باشه با نفسم ،پسر گلم ،کاردستی درست میکنیم.....خیلی دوست داره قیچی کردن و چسب زدن هنرمند مامان ....فدات بشم با این هنرای قشنگت.....تازه نظرم میده هنرمند خونه ماچی کار کنیم کجارو قیچی کنیم ....کجا رو چسب بزنیم....آخر کار یه طرحی درمیاد که خودمونم نمیتونیم بفهمیم چی درست کردیم........خلاصه اینکه کلی مامانی با این هنرمندش خوش میگذرونه این چند ساعت.....در مورد موضوعات مختلف حرف میزنیم.....میخندیم..... به هم عشق میدیم..... برای خستگی در کردن چیزی میخوریم ویا همدیگرو میبوسیم....گاهی وقتا وسط کار بازی میکنیم......و قیچی.... چسب ..... تا یه هن...
4 بهمن 1391

خیلی برام عزیزی

گل پسرم... قند عسلم ....چقدر قشنگ احساسش بیان میکنه ..... خیلی پسر عاطفی و مهربونی هستی..... خیلی راحت دوست داشتن آدمهارو خالصانه و ناب به زبون میاره....زمان ومکان مشخصی برات وجود نداره تو هر شرایطی که باشی حتی موقعی که دعوات کردم داری گریه میکنی سریع خاموش میشی و میچسبی به مامان و بغلم میکنی و من و میبوسی.... حتی از جمله های دوست داشتنی هم استفاده میکنی موقع بازی کردن... یا کارتون تماشا کردن .....یا خوابیدن ..... و تو هر موقعیت دیگه ای....مثلا میگی خیلی دوسی دارم بابارو...... یا مامان عاشقتم..... یا خیلی راحت بغل میکنی و بوسه بارونشون میکنی .....                ...
4 بهمن 1391

عشق پاک..........

ارشیا و دایی رضا عاشق همدیگه اند.... ارشیا خیلی خیلی داییشو دوست داره یه عشق پاک و خالص هر چی از این دوست داشتن بگم کم گفتم اصلا یه جور عجیبی اونو دوست داره.... تنها کسی که دوست داشتنش عاشقانست فقط داییش.... البته دایشم خیلی ارشیل رو دوست داره......امروز دایی رضا زنگ زد که با ارشیا صحبت کنه اما ارشیا خواب بود یه کم با هم صحبت کردیم و خداحافظی کرد چند ساعت بعد که ارشیا از خواب بیدار شد مامان به ارشیا گفت.... ارشیا مامانی دایی رضا زنگ زد خواب بودی.... بعدش ارشیا گفت مامانی زنگ بزن حرف بزنم با دایی من تماس گرفتم ...... مکالمه ارشیا با دایی.... سلام دایی رضا...... سلام عسلی.... خوبی عشقم؟ اره خوبم.... تو خوبی عزیزم؟ اره من خوب...
4 بهمن 1391