ارشیاارشیا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

ارشیای مامان وبابا

دلتنننننننننننننننننگی

دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای میخواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد و هر دانه برفی به اشکی فرو ریخته میماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است   از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ...
23 مهر 1392

عید بندگی مبارک.....

علی معنای دریا در کویر است نفوذش در عدالت بینظیر است من از هر کاروان اینرا شنیدم مسیر عشق ,قربان تا غدیر است   زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم به پاکی چشمه زمزم.... عید سعید قربان جشن تقرب عاشقان حق روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی   مبارک باد      ...
23 مهر 1392

روز جهانی کودک مبارک.....

  سلام به همه کودکان دنیا و پسر گلم     روز جهانی کودک بر همه کودکان این سرزمین و دوستان عزیز و مهربون پسرم و دوستان نازنین مجازیمون مبارک باد.....     یک روز در جهان   مخصوص کودک است   روزی پر از امید   خوب و مبارک است   گویند کودکان   گلهای عالمند   زیباترین گل جهان   رخسار کودک است    روز ١٦ مهر برابر با ٨ اکتبر روز جهانی کودک است.درباره ریشه های شکل گیری روز جهانی کودک در وبلاگ ترانه های کودکان ٢ مقاله ای ازآقای محمد هادی محمدی با هم...
16 مهر 1392

عکسها و مطالب باقی مانده قبل از سه سالگی.....

  صد تا سلام به خوشگل پسر مامان   قبل از اینکه بخام خاطرات تلخ و شیرین دوران سه ساله شدنت شروع کنم و داستان ماجراهای سه سالگیت بنویسم  یه چند تا عکس و مطلب از ماجراها و خاطرات دو سالگیت باقی مونده همه اونا رو هم برات مینویسم تا دفتر خاطراتت تو این یک سال بسته بشه و شروعی قشنگ و شیرین از سه سالگی آغازبشه البته در هر جا و هر سنی که باشی برات آرزوهای قشنگ و زیبا میکنم و دنیات همیشه پر از خنده و سلامتی باشه دلت سر شار از عشق و شادی.... و یادت باشه تو هیچ شرایطی خدا رو فراموش نکنی عزیز دل مامان از اینکه سه سال شد که اومدی طعم خوشمزه مادر و پدر شدن بهمون دادی ازت ممنونیم هیچ چیز گواراتر و خوشمزه...
10 مهر 1392

ارشیا وشیرین کاریاش.....

سلامممممم سلاممممم صد تا سلامممممم ا مروز باید از جشن نولد و مراسمی که برات گرفتم بنویسم عزیز دلم اما چون عکسها و فیلمها پراکنده دست عمه جون و خاله جون .... ترجیح میدم همه اونا رو بگیرم و تو یه فرصت مناسب که دیر هم نشه همشون تو یه پست جدا برات بنویسم شرمنده پسرم قول میدم زود زود عکسات بزارم..... امروز میخوام چند تا از شیرین کاریات برات بنویسم عزیزم چند وقت پیش با مامانم قرار بود بریم جایی کار داشتیم تصمیم داشتم اگه بشه شما رو با خودم نبرم ترجیحا اینطوری بهتر میشد .... با مامانم یه جایی قرار گذاشته بودیم تو راه که بودیم مامانم زنگ زد بهم گفت بیا اینجا ارشیا بمونه پیش پدرم ما خودمون بریم گفتم مگه بابا خونست ....
3 مهر 1392