ارشیاارشیا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

ارشیای مامان وبابا

تولد مامان فرانک

سلام شاهزاده رویای دلم   فقط اومدم بگم امروز تولد مامان فرانک اومدم بگم عاشقتم اومدم بگم تو و بابایی همه زندگی منین اومدم بگم خیلی دوستون دارم اومدم بگم با حضور تو و بابایی من خیلی خوشبختم خدایا عاشقتم ممنون به خاطر دادهات وندادهات زندگی کردن با  شماها قشنگترین لحظه های زندگیم میسازه خدایا شکرررررررررررررررت ...
16 تير 1392

روزهای عسلی از نگاه دوربین

                                                                   سلطان دلممممممممم   عکسای بالا مربوط میشه به روز جمعه (٧/٤/٩٢)رفته بودیم خونه مامان بزرگم با خاله نازی اینا .... یه خونه کاهگلی و قدیمی که زیبایی خاص خودش داره و نگاه مامان به اونجا&nbs...
15 تير 1392

دریاچه چیتگر

....سلام اکسیژن مامان...... امروز میخام از روز ٢٤ خرداد که با خاله فرزانه اینا همگی رفتیم دریاچه چیتگر برات بنویسم از روز قبل هماهنگ کردیم و قرار شد جمعه بعدظهر بریم دریاچه خلیج فارس چیتگر .... ظهر بعد از خوردن ناهار شما خوابیدی که بعدظهر اذیت نشی برای رفتن.... ساعت ٦ رفتیم دنبال خاله اینا وراه افتادیم وقتی رسیدیم دریاچه با یه جمعیت شلوغ مواجه شدیم وقتی نزدیک شدیم یه عالمه بچه داشتن از فواره هایی که ازش آب میومد بازی میکردن یعنی یه جورایی آب بازی میکردن ولی مامان دوست نداشت شما هم آب بازی کنی به خاطر همین رفتیم نزدیک دریاچه چند تا عکس گرفتیم (دریاچه تازه احداث شده قشنگ و زیبا بود محوطه دریاچه و پارک بازی برای بچه ها و درش...
10 تير 1392

دنیای شیرین 33 ماهگی شازده کوچولو

نفسمممممممممممم ماهگی مبارک سلام زندگی مامان با ١٢ روز تاخیر ٣٣ ماهگی مبارک شرمنده عزیز دلم با ١٢ روز تاخیر ماهگردت برات میزارم ..... روز جمعه ٢٤ خرداد مامان بزرگ و خاله نازی و بابابزرگ اینا همگی رفته بودن باغ ما باهاشون نبودیم رفته بودیم دریاچه چیتگر و مامان بزرگ میخوره زمین تو باغ و دستش متاسفانه میشکنه و من و خاله نازی تو این مدت میرفتیم خونه مامانم و مراقبش بودیم و کارهاش براش انجام میدادیم چون دستش خیلی درد میکرد و حوصله هم نداشت به این دلیل نتونستم بیام سراغ وبلاگت و با تاخیر مطالب برات مینویسم الان هم اومدیم خونه خودمون و مامان جون حالش خیلی بهتر شده هر چند تا دو هفته دیگه هم باید د...
5 تير 1392

باغ پرندگان تهران

فرشته زمینی مامان سلام پنجشنبه ٦ا خرداد ماه من و شما و بابایی با خاله فرزانه اینا همگی رفتیم باغ پرندگان تهران تقریبا ساعت ١١ ظهر راه افتادیم ناهار هم از خونه آماده کرده بودیم اول رفتیم پارک جنگلی لویزان ناهار خوردیم یه استراحت کوتاهی داشتیم هر چند شما و آرین جون نخوابیدین اصرار من و خاله فرزانه کار ساز نشدولی خدا رو شکر اذیت نکردین خیلی همه چیز عالی سپری شد و روز خاطره انگیزی برامون ثبت شد محیط باغ فوق العاده قشنگ و زیبا بود طراحی و ساخت همه چیز عالی و مناسب بود.......انواع پرنده از گونه های مختلف با اسامی خاص اونجا پیدا میشد خیلی جالب بودن ......تا ساعت ٨شب باغ بودیم بعدش هم برگشتیم کرج و شام هم بیرون خوردیم وآخر...
22 خرداد 1392

شازده کوچولوی مامان در باشگاه .....

سلام مهربون پسر این چند روز تعطیلات خرداد ماه (١٤و........)قرار بود به باشگاه جدیدمون بریم بابایی از قبل برنامه ریزی کرده بود که تو این تعطیلات چند روزه از باشگاه قبلی اسباب کشی کنیم و به باشگاه جدید بریم روز سه شنبه هفته قبل یعنی ١٤ خرداد با هماهنگیهای قبلی تمام جابجایی انجام شد با کمک شاگردای بابایی که دستشون درد نکنه اگه اونا نبودن کلی از کارا میموند خیلی کمکمون کردن از همشون بابت لطفی که داشتن تشکر میکنم اما خیلی کار بود و تمام این چند روز بابایی میرفت باشگاه و کاراش انجام میداد البته به روزش من و شما هم رفتیم و به بابایی کمک کردیم روزهای دیگه هم شما پیش مامان بزرگ موندی تا من و بابایی سریعتر به کارامون برسیم ر...
21 خرداد 1392

مسواک زدنهای شازده کوچولومون....

عزیز دلممممممممممم نفسمممممممممممممممم سلامممممممممممممم گل پسرم برای مسواک زدنهای تو ما تو خونه حسابی ماجرا داریم دقیقا سی تا چهل دقیقه من و شما تو دستشویی هستیم تا پنج دقیقه مسواک بزنی!!!!!!!!!!!!باورت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کلی آب بازی میکنیم یه عالمه شعر میخونیم تا شازده کوچولوی مامان پنج دقیقه مسواک بزنه تو هم که بدت نمیاد عاشق آب بازی هستی و شعر خوندنم ای دوست داری!!!!!!!!!!!!!!! دقیقاتایم گرفتم ٤٠ دقیقه دو تایی تو دستشویی هستیم وقتی کارمون تموم میشه دیگه نفسم رو به تموم شدن از بس باهات بازی کردم و ........ دوست دارم با مسواک دوست باشی پس باید سختیهاش به جون بخرم تا بعدها خودت ب...
20 خرداد 1392