ارشیای مامان وبابا
هدیه تابستون
تاريخ : سه شنبه 5 شهريور 1392 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : مرتبه

        هر کجا هستم باشم                                                          

                                                       آسمان مال من است...

 

                   پنجره, فکر, هوا, عشق, زمین مال من است....

 

           چه اهمیت دارد گاه اگرمیرویند....

                                                 قارچهای غربت.....

.Flowers-Sunflowers-Window icon

      به دنیای شیرین ما خوش اومدین.....



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 1 مهر 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 374 مرتبه

سلام  پسرم 

مهر ماه و بوی مدرسه و زیباییهاش مبارک بوی کتاب نو و یافتن دوستان جدید مبارک بوی پاییز و قشنگیهاش مبارک همه زیباییهای علم و دانش مبارکت باشه عزیز دل مادر 

امسال مهر ماه ما کاملا با سالهای قبل فرق میکنه ما یه پسر کوچولو ناز داریم که قراره امسال بره پیش دبستانی و این پسر کوچولو پیش دبستانی ما یک بار دیگه دنیای ما رو دگرگون کرده و ما رو به تکاپو و جنب و جوش وا داشته تا بهترینها رو براش انتخاب کنیم و ما رو برده به گذشته ایی که خودمون سالها پیش داشتیم و حالا شده بهترین خاطرات زندگیمون یعنی یادگیری همه چیزهایی که نمیدونستیم و مشتاق اموختن بودیم 

امروز اول مهر 1394 من و ارشیا و بابایی سه تایی رفتیم پیش به سوی دنیا جدیدی از زندگیمون یعنی یافتن علم و دانش و یادگیری زندگی در آغوش مدرسه امیدوارم بهترین و شیرینترین لحظه های زندگیت باشه برات.....برای من مدرسه بهترین و زیباترین روزهای زندگیم بود و همش خاطرات خوب دارم و وقتی یادش می افتم اشک تو چشمام جمع میشه و با خوبی یاد میکنم اون روزها رو.......آرزو دارم برای پسر خوبم هم همینطوری باشه بهترین و قشنگترین لحظه های زندگی یعنی مدرسه. معلم.دوست. و کتاب.......

اینم ارشیا جان در اولین روز از ماه مهر 

در این روز قشنگ ......

هر چه آسایش روح ,

هر چه آرامش دل,

هر چه تقدیر بلند ,

هر چه لبخند قشنگ,

هر چه از لطف خداست ,

همه تقدیم تو باد .....,

بوسبوسمحبتمحبتبوسمحبتمحبتبوسبوس

 

 



موضوع : پنج سالگی تا شش سالگی
تاريخ : سه شنبه 24 شهريور 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 383 مرتبه

خدایا به خاطر  همه مهربونیهات و زیبایی هایی که بهمون دادی ازت ممنونیم 

خدایا به خاطر داشتن ارشیا تو زندگیمون ازت ممنونیم 

خدایا خیلی دوست داریم و هیچ وقت تنهامون نزار 

پسر قشنگم از این که هستی و زندگی رو برامون زیباتر کردی خیلی خوشحالیم .....

پنج سال با تو بودن بهترین و قشنگترین لحظه های عمرمون بود 

با تو خوابیدیم باتو خندیدیم با تو گریه کردیم با تو خوشحال بودیم و خلاصه که با تو عشقبازی کردیم و لذت بردیم از حضور همدیگه تو زندگیمون 

خیلی خیلی دوست داریم نفس زندگیمونgeburtstag-0052.gif from 123gifs.eu Download & Greeting Card

 

شکلک تولدت مبارک

قشنگم, مهربونم , نفسم ,عشقم , زندگی , همه هستی من ,

پنج ساله شدنت مبارک

herzlichen-glueckwunsch-0062.gif from 123gifs.eu Download & Greeting Card

اونقدر دوستت دارم که ........

پروانه ها گیج میشوند..........

گل ها تعجب میکنند.............

و باران دلش آب می افتد !!!!!!!



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : يکشنبه 1 شهريور 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 363 مرتبه

تو این تابستون گرم ما از هر فرصتی استفاده میکنیم میریم باغ بابا بزرگ 

اونجا رو خیلی دوست داری و حسابی بازی میکنی و واقعا بهمون خوش میگذره مخصوصا که کنار پدر و مادر و خواهر و برادرت باشی .......

البته گاهی وقتها هم مهمونای عزیزی داریم مثل دوستای دایی یا دوستان بابا بزرگ یا مامان جون یا......خلاصه که هر کی میاد اونجا حسابی هم به ما هم به اونا خوش میگذره و همه عاشق باغ بابا بزرگ میشن و دوست دارن دوباره بیان.......

اینم چند تا عکس از جمعه هایی که رفته بودیم باغ

 

این آقا پسر گل اسمش مهدی بود و پدرش با بابا بزرگ دوست بودن که برای اولین بار اومده بودن باغ و شما حسابی با آقا مهدی بازی کردی .......جالب اینجا بود که شما هم همش آقا مهدی صداش میکردی پدر و مادرش کلی از این برخورد شما خوششون اومده بود .......پسر منی دیگه عزیزم بایدم اینقدر مودب و خوب باشی ........

ولی پسرم واقعا باید اعتراف کنم که خیلی با شعور و فهمیده ای خیلی چیزها رو من بهت یاد ندادم ولی خودت میدونی که اینجا باید چه رفتاری داشته باشی و چطور با بقیه رفتار کنی با هر کسی با توجه به سن و سالش و صمیمیتی که با هر کس داریم رفتار میکنی و این گاهی اوقات باعث تعجب همه میشه حتی من و بابایی .....

جای شوخی کردن با آدمها رو میدونی و با هر کس با توجه به موقعیت و شرایط سنی که داره شوخی میکنی و احترام گذشتن رو هم همینطور دقیق و خوب بلدی واقعا حد و مرزها رو خوب میدونی و خیلی خوب رعایت میکنی

فدات بشم که اینقدر ماهی 

عاشقتممممممم

محبتبوسبوسمحبتبوسمحبتآرامبغلبغلمحبتبوس

عزیزی  میگفت

همیشه آنقدر خوب باش که 

بزرگترین تنبیه تو برای دیگران,

گرفتن خودت از آنها باشد!!!!!!



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : پنجشنبه 29 مرداد 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 355 مرتبه

قهرمان کوچولوی ما سلام

چند وقتی بود که قرار بود رنگ کمربندت عوض بشه به خاطر تمرینات خوب و عالی که داشتی باید یه درجه کمربندت بالاتر بشه باید اعتراف کنم فوق العاده ای تو تمرینات و بسیار عالی کار میکنی و خیلی خوب یاد میگیری در واقع یه جورایی استعداد عجیبی داری تو یادگیری تکواندو

قهرمان کوچولوی من مبارکت باشه کمربند سبز

عزیز دل مامان و بابا خیلی خیلی دوست داریم 

میدونم یه روزی روی سکوهای جهانی پا میزاری و افتخاری میشی برای ایران عزیز .......

 

اینم نفسم , پسرم , همه زندگیم ,.......

 

آرزویت را برآورده میکند

آن خدایی که آسمان را 

برای خنداندن گلی میگریاند

 



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : پنجشنبه 29 مرداد 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 342 مرتبه

پسرم دیگه معروف شده 

میدونی چرا قشنگم؟؟؟؟؟

خودمون هم وقتی متوجه این اتفاق جالب شدیم هم خوشحال شدیم هم کلی خندیدیم .......

روز تولد مامانی یعنی 16 تیر از صبح یک عالمه بیرون کار داشتیم  اونم کار اداری که حتما باید انجام میدادیم صبح خیلی زود سه تایی از خونه اومدیم بیرون بیشتر کارامون انجام دادیم و ساعت یازده صبح داشتیم برمیگشتیم خونه که تو مسیر بابایی و شما رفتین شیرینی فروشی برای مامان کیک بخرین آخه تولدم بود و دوست مامان هم قرار بود بیاد خونمون 

شما رفتین برای مامان به سلیقه خودتون کیک بگیرین چند دقیقه بعد اومدی و گفتی مامان شما هم بیا آخه من تو ماشین بودم و قرار شد خودتون دو تا برین برام کیک بگیرین البته به سلیقه پسرم.......گفتم نه مامان برو سریع یه کیک انتخاب کن و زود بیا که خیلی خونه کار دارم و خاله و آجی مه تا هم قرار بیان خونمون رفتی و دوباره با بابا برگشتی و کیک نگرفتین پرسیدم چی شد؟؟؟

بابا گفت بیرون گرم بیا داخل هنوز کیکهاشون آماده نشده  فروشنده گفته ده دقیقه  زمان میبره گفتم بیا بریم یه جای دیگه تا برسیم خونه شیرینی فروشی زیاده بابا گفت آخه سفارش دادم که روی یکی از کیکها چیزی بنویسن ......

با هم رفتیم داخل مسئول قنادی کلی بهمون رسید برامون شیرینی آورد البته ماه رمضان بود بهمون زولبیا و بامیه تعارف کرد به پسرم بستنی داد و حسابی ازمون پذیرایی کرد تا کیک آماده بشه و آلبومهای کیکها هم روی میز بود برای اینکه حوصلت سر نره اجازه داد آلبومها وعکسها رو ببینی چون بیشتر از ده دقیقه طول کشید تا کیک ما آماده بشه ......

تو همین مدت زمان من مشغول صحبت با بابا و شما بودم و گاهی هم شما رو تو دیدن آلبوم عکسها همراهی میکردم بیشتر عکسها ی روی کیکها کارتونی بودن و با کلی ذوق و علاقه نگاه میکردی و سرت گرم بود تا اینکه یهویی بهم گفتی مامان مامان این که عکس منه من داشتم با بابا صحبت میکردم بازم جملت تکرار کردی و گفتی مامان ببین عکس من اینجاست روی این کیک .......

من و بابایی برگشتیم و عکسارو نگاه کردیم و با تعجب گفتیم آره این که ارشیاست ......

مسئول شیرینی فروشی هم به جمع ما پیوست و گفت به به آقا پسر گل دیگه معروف شدی عکست همه جا هست ما کلی خندیدیم و پرسیدیم عکس پسر ما تو آلبوم عکسهای شما چیکار میکنه 

البته عکس تولد چهار سالگیت بود یعنی سال گذشته 

اما ما برای سفارش کیک اون قنادی نرفته بودیم ..... قنادی که سال گذشته سفارش دادیم کیک شما کلی با این قنادی که بودیم فاصله داشت و در واقع هر کدام یه جای متفاوت از شهر بود 

مسئول شیرینی فروشی بهمون گفت قنادیهای سطح شهر یه جورایی با هم در ارتباطن ......

و چون عکس خاص بوده و جالب و نو و ابتکاری بوده این مدلی عکس کودک نداشتیم این جورعکسها رو تو آلبوماشون میزارن و به شیرینی فروشیهای مختلف میفرستن ........

و من و بابایی گفتیم دیگه پسرمون معروف شد 

البته من با موبایلم از عکس تو البوم عکس انداختم کیفیتش خیلی خوب نشده اما برای یادگاری بد نیست 

 

این عکست بود که برای تولدت دادیم بندازن روی کیک

اینم کیک تولد چهار سالگی آقا ارشیا

اینم عکس تو آلبوم

زندگی هیچ گاه به بن بست نمیرسد .

کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده 

بیشماری را فرا روی خود ببینیم.

خدا که باشد هر معجزه ای ممکن میگردد......

 



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 328 مرتبه

همه زیباییهای دنیا برات آرزو میکنم پسر قشنگم و سلام

از اونجایی که خیلی کار دارم و نمیتونم بیام پیشت شرمنده ام گلم .......ولی سعی میکنم با کوچکترین وقتی که پیدا میکنم بیام برات بنویسم

عزیز دل مامان وقتی متوجه شدیم که شما تو زندگی من و بابایی حضور پیدا کردی و میخای بیای و دنیامون قشنگ کنی و مسولیت ما رو سنگین تر کنی دنیای مامانی تغییر کرد.......

یکی از تغیرات رها کردن کارم بعد از چند سال سابقه و کم شدن فعایتهای اجتماعی و ورزش کردن و خیلی چیزهای دیگه در واقع یه جورایی همه وقتم تو این چهار سال فقط و فقط برای شما بود مخصوصا دوران نوزادی که جز شما کار دیگه ای نمیتونستم انجام بدم همه چیز خلاصه شده بود در مراقبت و نگهداری و تربیت پسر گلم .....

البته کار من ورزش نبود من در بخش مشاور خانواده فعالیت میکردم و همینطور کارمند بهزیستی بودم ورزش کردنم به طور معمول انجام میشد و فقط برای سلامتی و علاقه خودم بود ....... تا اینکه یکسال پیش به اسرار بابایی در کلاسهای مربیگری شرکت کردم و تونستم تمام مراحل با موفقیت تموم کنم ........تازه امسال فعالیتم شروع کردم و دیگه به طور جدی اومدم تو حیطه ورزش و کلاسهای مختلف

و یکی از دلایلشم خوب بودن و بزرگ شدن پسر گلم و همسر همراهم  که همیشه همه جا کنارم  بوده و تنهام نذاشته

برای همینه که کمتر میام سراغت و مطالب روی هم همینطور انباشته میشه وقت کم میارم ...... از صبح تا ظهر باشگاه خودمون هستم تا ظهر وقتی هم که برمیگردیم خونه کارای خونه و گاهی وقتها خرید و کارای دیگه فرصت نمیکنم ضمن اینکه روزهای فرد کلاس تکواندو میبرمت و کلاس زیمناستیک هم گاهی وقتها و رفتن به پارک گاهی اوقات و خیلی برنامه های دیگه که یادم نمیاد برات بنویسم روزهای تعطیل هم جمعه ها سعی میکنیم کنار هم باشیم و اگه گرمی هوا اجازه بده بیرون و تفریح  کردن مهمونی رفتن یا مهمون اومدن و ............

ضمن اینکه یک ماهی هم تو خرداد ماه  کلاسهای تخصصی مربیان بود که باید میرفتم و حسابی درگیر شده بودم و همینطور جشنواره خانوادگی ورزش هم بود و برنامه هم داشتیم که بیشتر درگیر بودم ........

اما با این اوصاف تو خونه باشم حتما سعی میکنم به شما برسم و هر کاری بتونم برای با هم بودن انجام میدم و برای کاراهای مورد علاقه پسرم وقت میزارم .........

از جمله کارهایی که تو این تابستون گرم انجام دادیم که خیلی مورد علاقه شماست لواشک درست کردن بود که چندین دفعه این کار تو فرصتهای مناسب انجام دادیم

اینم ارشیا که چطوری داره لواشک آماده نشده رو میخوره عاشق این قسمت از لواشک درست کردن  که ته ظرف اینجوری بخوره و بعدش مامانش همون مدلی با قیافه با نمکش ببره حمام

از جمله کارایی که خونه هستیم انجام میدم برات درست کردن غذاهای مورد علاقت  لازانیا ....پیتزا......اینم یه جور ساندویج مرغ دوست داری و با علاقه میخوری اما خودت بهش میگی کیک مرغ ...........کجای این شبیه کیک نمیدونم!!!!!!!!!

ار جمله کارهای دیگه که فرصت میشه انجام بدیم رفتن به پارک و بیرون و خرید هستش که از پارک خیلی عکس داری دیگه جدیدا پارک میریم ازت عکس نمیندازم ضمن اینکه تایستون فضای پارک خیلی شلوغه .......اما یکی دیگه از کارهایی که انجام میدیم قرار با دوستای مامانی و دیدن همدیگه  هستش که شما هم اکثرا با منی به جز مواقع خاص که نمیبرمت ولی بقیه مواقع با هم هستیم چون بابچه های دوستام  بهت خوش میگذره

یه روز از همین روزهای تابستونی فرصت شد با هم قرار گذاشتیم رفتیم پارک و تا شب هم اونجا بودیم و خیلی بهمون خوش گذشت

این دختر کوچولو ناز هم روشا خانم دختر یکی از دوستای مامانی یعنی خاله مریم ....

بعد از قرارمون تو پارک که خیلی هم خوش گذشت هماهنگ کردیم بریم خونه خاله راضیه 

بازم ارشیا و بچه ها خوب و ناز دوستای مامانش نریمان و مهدی جان 

 

چند تا عکس هم از کلاس زیمناستیک آقا ارشیا

عکس پایین هم مربوط میشه به یه روز صبح که مجبور شدم زود از خواب بیدارت کنم و با خودم ببرمت باشگاه چون بابایی نبود که پیشش بمونی برای همین هم مجبور بودی با من بیای ...... حوصله نداره و خوابش میاد عزیز دل مامان

دیگه فرصت ندارم که برات بنویسم باید برم نازنین پسر 

بقیه مطالب تو پستهای بعدی 

 

بهترینهای دنیا رو برات آرزو میکنم فرشته مهربونم

همیشه بخند که لبخند تو بهترین هدیه خدا برای ماست

 

 

 

 

 

 

 



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 382 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط برای دوستای گلم و پسر قشنگم .....




موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : پنجشنبه 18 تير 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 333 مرتبه

سلام قندو نبات مامان و بابا

اولین جشنواره ورزشهای همگانی روز جمعه 22/3/94 در یکی از پارکهای بزرگ شهر برگزار شد

این جشنواره با همکاری اداره تربیت بدنی و چند تا از سازمانهای مربوطه و تعدادی از خانه های کودک برگزار شد

مامانی و چند تا مربیان ورزشی در  رشته خودش هم تو این همایش برنامه داشتن

هدف اصلی از برگزاری این جشنواره تشویق مردم به ورزش بود ......

از چند رور قبل به صورتهای مختلف اطلاع رسانی کرده بودن (ارسال پیامک به صورت عمومی با کمک اداره مخابرات برای تمام مردم ........وتبلیغ و نصب بنر در سطح شهر....) تا مردم علاقمند تو این جشنواره شرکت کننند و بازدید برای عموم آزاد و رایگان بود و برنامه روز جمعه ساعت پنج بعدظهر تا نه شب ادامه داشت

برای کودکان هم برنامه های خیلی متنوع و خوبی رو به وجود آورده بودن تا بچه ها لذت ببرن از دیدنشون یکی از مراکز خانه کودک و مادر برنامه های خیلی متنوع و خوبی برای کودکان ایجاد کرده بودند.......

مامان هم تو این برو بیاها نگاهی به برنامه ها میکرد و از بعضی از برنامه ها خیلی لذت بردم چون خودم برنامه داشتم در حال تمرین بودم زیاد با پدر و پسر نبودم ولی هرزگاهی که سراغتون میگرفتم و میومدم پیشتون به پسرم خیلی خوش میگذشت و پدر هم مشغول فیلم گرفتن و عکس انداختن بود که بیشتر فیلم گرفته.......

برنامه هاشون خیلی متنوع و جالب بود و از صحبتهای مردم میشد بفهمی که همه لذت بردن از دیدن برنامه ها و همونطور که گفتم برنامه ها ورزشی بود برای علاقمند شدن به ورزش و تشویق کردنشون به ورزش........

پسرم از قسمت بادبادک هوا کردن و سرگرمی در بخش کودک خیلی خوشش اومده بود .........البته خیلی شلوغ بود و نمیشد عکس بندازی و عکسها تو شلوغی جالب نمیشدن....... برای همین این چند تا عکس هم اول برنامه بود که ازدحام جمعیت زیاد نبود که خدا رو شکر خوب شد همین چند تا عکس رو هم انداختیم........

 

 

 

 



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : چهارشنبه 20 خرداد 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 406 مرتبه

پسر قشنگم سلام

خیلی وقت کم میارم برای اینکه بیام به وبلاگت سر بزنم خیلی درگیر کار و باشگاه هستم .......

تو پستهای بعد کامل برات توضیح میدم همه ماجرا .........

فعلا تو این پست چند تا عکس از جاهای مختلف  مونده بود که برات میزارم و توضیحاتشم برات مینویسم

اول اردیبهشت تولد محمد پسر عمه روشنک بود که عمه برای محمد تولد گرفته بود ........چون بچه هم سن و سالت اونجا زیاد بود حسابی سر و صدا کردین و به قول خودتون بهتون داره خوش میگذره........

عکس پایین هم مربوط میشه به یه روز بهاری که بابا رفته بودین پارک

عکسهای پایین هم مربوط میشه به کلاس تکواندو تو باشگاه .....ارشیا و استاد کوه گشت یکی از اساتید باشگاه و دوستان خوب بابایی......

یکی از بچه های باشگاه که ارشد کلاس هم هست و خیلی مراقبت و دوست داره ......

اینم یه عکس دیگه ازبچه های باشگاه تو  کلاس تکواندو

 

غمها ارزش جنگیدن ندارند!!!!

غمها اونقدر خسته اند ، که با کمترین بی توجهی،

از پای در می آیند.........

پس برای شادی بغل باز کن ،

و با امید زندگی کن.......

 

 



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
تاريخ : چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 | نویسنده : مامان فرانک
بازدید : 399 مرتبه

سلام بهونه قشنگ زندگی

هر فصلی زیباییهای خاص خودش داره و به شکلهای مختلف میشه ازش لذت برد اما فصل بهار یه چیز دیگست و ما از هر فرصتی برای لذت بردن از هوای خوب و طبیعت قشنگش استفاده میکنیم

یکی از همین جمعه های خوب بهاری مثل همیشه رفتیم باغ بابابزرگ خیلی بهمون خوش گذشت مثل همیشه مخصوصا به پسر گلم که عاشق اونجاست و تا لحظه ای که هستیم داره برای خودش بازی میکنه .......

از صبح که رفته بودیم باغ حسابی از هوا و طبیعتش استفاده کردیم ظهر که ناهار خوردیم یهویی تصمیم گرفتیم بریم یکی دیگه از باغهای بابابزرگ چون مسیرش دورتر و طولانی تر هیچ وقت اونج نمیریم همیشه میایم همین باغ که عکسهای اون چندین مرتبه برات گذاشتم باغهای دیگه نمیریم دلیلشم فقط به خاطر دور بودنش ........

وقتی داشتیم ناهار میخوردیم بهویی تصمیم گرفتیم بریم اون یکی باغ بابابزرگ اول بابایی نمیخواست بیاد قرار شد من و مامانم و شما بریم بعدش با کلی تعریف کردن از اونجا و خیلی بهمون خوش میگذره بابا احمد راضی شد که بیاد و بابا بزرگم قرار شد یه کم بعد بهمون ملحق بشه ........

بعد از خوردن ناهار راه افتادیم و غروب برگشتیم خیلی خوب بود و خیلی بهمون خوش گذشت بابا هم کلی حسابی بهش چسبید هوای اونجا و طبیعت زیباش و میگفت خوب شد مجبورم کردین که بیام وگرنه حیف میشد ندیدن این فضای قشنگ و رویایی ........

خلاصه که جمعه خیلی قشنگی سپری کردیم و حسابی انرژی گرفتیم از این طبیعت زیبا و دلچسب

عکسهای خیلی زیادی انداختیم دسته جمعی ولی همین چند تا رو میتونم برات بزارم پسر گلم  البته با عکس نمیشه قشنگی و زیبایی طبیعت اونجا رو نشون داد باید دید و لذت برد

 

 

دنیا را برای خودت بنویس !

نه به خطی که قشنگ باشد ،

به خط خودت بنویس

چون دنیا برای توست نه تو برای دنیا.....

 



موضوع : چهار سالگی تا پنج سالگی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 25 صفحه بعد